بهبود فردی, مقالات

چگونه باید هدف‌گذاری کرد؟

THE KEY TO EFFECTIVE GOAL-SETTING

هدف‌گذاری یکی از کلمات رایج در محیط‌های کاری در سراسر جهان شده است. همه مربیان مدیریت، مزایای هدف‌گزینی را به‌شدت می‌ستایند و همه شرکت‌هایی که سرشان به تنشان می‌ارزد از شما خواهند خواست اهدافی برگزینید و برای دستیابی به آن‌ها زمان‌بندی کنید.

بنابراین چرا بعضی از ما حس می‌کنیم این کار بی‌معنی است و فایده ندارد؟

چون ما هنگام هدف‌گذاری سؤالات درست را از خود نمی‌پرسیم و در تکمیل آن‌ها شکست می‌خوریم. هدف‌گذاری مؤثر با تصور و برنامه‌ریزی عملی اثربخش جهت دستیابی به چیزی در یک‌زمان معین، شروع می‌شود؛ و تصور مؤثر با پرسیدن سؤالات درست آغاز می‌شود.

بیایید با سؤال اشتباه شروع کنیم.

آنچه اکثریت ما موقع انتخاب یک هدف در ذهن داریم لحظهٔ موفقیت است- اینکه وقتی به هدف برسیم اوضاع چگونه خواهد بود. ممکن است محدوده زمانی هم تعیین کنیم اما به‌ندرت از خود می‌پرسیم آیا ارزش صرف این زمان را دارد.

قوه تخیل ما تصویری زیباتر از موفقیت نسبت به آنچه در واقعیت رخ خواهد داد به ما نشان می‌دهد. اگر هدفتان را صرفاً بر اساس این‌که موفقیت چقدر عالی خواهد بود قرار دهید در اصل خود را در معرض شکست قرار داده‌اید.

فکر کردن به موفقیت مهم است، به ما کمک می‌کند تصویر بزرگ‌تر و نهایی را در ذهن داشته باشیم؛ اما فکر کردن به روند کار هم به همان اندازه اهمیت دارد، همچنین بررسی قوت‌ها و ضعف‌ها، دارایی‌ها و تعهدات قبل از سرمایه‌گذاری زمان.

بنابراین سؤالات درست کدم‌اند؟

اگر این هدف را تکمیل نکنید چقدر افسوس خواهید خورد؟

پشیمانی یک حس منطقی و بخشی از فرایند تصمیم‌گیری خوانده‌شده است. این حس در قسمتی متفاوت از مغز پردازش می‌شود، بخشی که رفتارهای عقل‌گرایانه و اجرایی تنظیم می‌شوند.

حس موفقیت یک هیجان مثبت است و تصور آن سبب حس خوب حاصل از افزایش دوپامین می‌شود. گرچه این “حس خوب” برای انگیزه عالی است اما از آگاه‌سازی شما نسبت به رخنه‌های احتمالی در نقشه بازمی‌ماند.

اجتناب از پشیمانی یکی از بهترین کمک‌های شناختی به اتخاذ تصمیم است. دقیقاً به دلیل اینکه سبب می‌شود ضعف‌های احتمالی برنامه‌تان را قبل از تصمیم‌گیری در نظر بگیرید. از این ابزار جهت ارزیابی اهدافتان قبل از تعهد یافتن به آن‌ها استفاده کنید.

اگر هدفتان طوری است که در صورت شکست در آن افسوس نخواهید خورد بنابراین آن هدف را کنار بگذارید یا حداقل اولویت کمتری به آن بدهید. اگر فکر می‌کنید دستیابی به یک هدف بالقوه احتمال پشیمانی دارد، آن هدف را رها کنید. به‌احتمال‌قوی معنی این پشیمانی، تداخل هدف مزبور با سایر اهدافتان و یا شرایط زندگی‌تان به‌طورکلی خواهد بود.

هدف خود را چگونه برای شخص دیگری توصیف خواهید کرد؟

یک‌راه عالی برای توجیه هر ایده‌ای توصیف آن است. اهداف اغلب مبهم هستند و ایده‌هایی که در ذهن عالی به نظر می‌رسند اکثراً جزئیات مهمی را از قلم می‌اندازند. توضیح آن‌ها برای یک فرد دیگر کاملاً متفاوت خواهد بود. وقتی برای خودمان فکر می‌کنیم تمایل به تفکر احساسی داریم. وقتی سعی داریم دیگران را قانع کنیم باید از منبع منطق استفاده کنیم.

توضیح دادن عبارت است از کنار هم قرار دادن مفاهیم در یک چیدمان علت و معلولی و سپس لحاظ کردن روندها و اعمالی که در جهت دستیابی به آن هدف خواهند بود. این امر واقع‌گرایانه بودن آنچه از موفقیت متصورید را فوراً می‌سنجد.

بنابراین سؤال بعدی که باید بپرسید خواهد بود: “چطور این هدف را برای فرد دیگری توضیح خواهم داد؟”. کلاه خود را قاضی کنید و در یافتن خطاهایتان بی‌رحم باشید.

آیا می‌توانید به‌طور رضایت‌بخش به خویشتن خطا-یابتان توضیح دهید چرا این هدف را برگزیده‌اید و اینکه چگونه به آن دست خواهید یافت؟ اگر پاسختان منفی است بنابراین شاید باید درباره خود هدف تجدیدنظر کنید.

آیا این هدف با اهداف دیگرتان تداخل دارد؟

ما اهداف متعددی در زندگی داریم. برخی از آن‌ها را ممکن است به لحاظ لفظی “هدف” تلقی نکنیم اما درهرصورت هدف هستند؛ بنابراین توصیه می‌شود قبل از شروع هر هدف جدید، نگاهی به اهداف فعلیتان بیندازید و ببینید آیا با یکدیگر تداخلی دارند یا خیر.

به‌عنوان‌مثال اختصاص وقت به دخترتان برای شما اولویت دارد؛ اما از طرفی نیاز به کسب اهداف مرتبط با فروش در شغلتان دارید که ساعات کاری اضافه‌تری می‌طلبد. ممکن است صرف زمان با دخترتان با زمانی که برای هدف کاری لازم دارید تداخل پیدا کند و یا بالعکس. اگر دقت نداشته باشید و زمان‌بندی هدفتان را مطابق آن تنظیم نکنید ممکن است درنهایت در مورد هر دو هدف با شکست مواجه شوید.

بنابراین قبل از تعهد یافتن به هر نوع هدف جدید همیشه اولویت‌های موجودتان را چک کنید و ملزومات و برنامه عملیاتی خود را به‌تناسب تطبیق دهید.

چقدر می‌توانید برای یک هدف فداکاری کنید؟

هرگونه تغییر در سبک زندگی فعلی نیازمند فداکاری است، کوچک یا بزرگ. هر هدف جدیدی مستلزم تغییری در ثبات‌ها و عادات قبلی است و مغزتان از حذف یا تغییر عادات خوشش نمی‌آید. لذا هر هدف جدید تا حدی زحمت پدید خواهد آورد. سؤال اینجاست که چقدر زحمت را به‌طور ایمن می‌توانید برای موفقیت در این هدف متحمل شوید؟

بگذارید با مثال قبلی کارکنیم. لازم است بخشی از زمانی که صرف برنامه‌های خانواده می‌شود برای تطبیق باهدف جدید فروش فدا کنید. اگر تمام شش روز کاری را در دفتر کار سپری کنید، قطعاً زندگی خانوادگی‌تان رنج خواهد برد. اگر زمان اضافی در محیط کار صرف نکنید هدف فروش به‌طورقطع محقق نخواهد شد. بایستی یک حالت حد بین “ایمن” از فداکاری پیدا کنید که تغییر لازم برای هدف جدید به اهداف فعلیتان لطمه‌ای وارد نکند.

نتیجه‌گیری

هدف‌گذاری می‌تواند ابزاری فوق‌العاده مؤثر در ایجاد انگیزه و جنبش در اهدافی که می‌خواهید در زندگی کسب کنید باشد؛ اما تنها زمانی می‌تواند مؤثر واقع شود که هدف جای درستی در زندگی‌تان پیدا کند. پرسیدن این سؤالات به شما در کشف این بخش کمک خواهد کرد!

دیدگاهتان را بنویسید