پرورش ذهن, مقالات

۸ اصل برای اینکه چیزی را فراموش نکنیم

8 اصل برای اسنکه چیزی را فراموش نکنیم

به اتفاقات زیر توجه کنید:

  • دیشب شام چی خوردی؟
  • بزار ببینم شام چی بود؟ امممم… اصلا یادم نمیاد!
  • ای وااااای باز کلیدامو جا گذاشتم!
  • اسم اون طرف که اون روز بابت کار باهاش صحبت کردم چی بود؟! چرا یادم رفته آخه؟!
  • بهت گفته بودم نون بگیر، گرفتی؟ آخ یادم رفته!

و هزاران مورد از این قبیل موارد که ما هرروز با آن درگیر هستیم.

آیا تابه‌حال به این فکر کرده‌اید که چرا ما بعضی چیزها را فراموش می‌کنیم و بعضی چیزها را نه؟

آیا به این توجه کرده‌اید که خیلی کم پیش می‌آید کسی موارد زیر را فراموش کند؟

  • اولین قرار عاشقانه
  • خاطرات اولین روز مدرسه
  • اتفاقات جذاب مسافرت‌ها
  • خاطرات و اتفاق‌های تلخ
  • شرکت در آزمون‌های مهم
  • قرارهای مهم کاری
  • غذا خوردن (خنده‌دار است نه؟)
  • آخرین باری که اتفاق بدی افتاده

و ازاین‌دست موارد نیز در زندگی ما زیاد هستند.

ولی آیا به این توجه کرده‌اید که چه ارتباطی بین چیزهایی که فراموش می‌کنیم و نمی‌کنیم وجود دارد؟

در این مقاله می‌خواهیم به هشت اصل اساسی بپردازیم که برای به خاطر سپاری هر چیزی لازم است.

آیا می‌دانستید که فقط یک‌سوم از قدرت حافظه شما توسط ژنتیک و ساختار بیولوژیکی شما تعیین می‌شود؟

یعنی بخش اعظم قدرت حافظه شما تحت کنترل شماست و به خودتان بستگی دارد.

این یعنی شما می‌توانید با پرورش حافظه و قدرت ذهن خود به حافظه‌ای فوق‌العاده دست پیدا کنید.

بنابراین، همان‌طور که در مقاله چگونه ذهن خود را بیمه کنیم گفته شد، بسیار مهم است که بر روی حافظه و ذهن خود کار کینم.

در ادامه به این هشت اصل می‌پردازیم:

۱٫ به ابتدا و انتها توجه کنید

آیا به این توجه کرده‌اید وقتی می‌خواهید اولین بار با چیزی مواجه شوید یا کاری را انجام دهید، همیشه در خاطرتان می‌ماند؟

یا اینکه حتماً با این نوع جملات آشنا هستید که به‌طور مثال: آخرین باری که رفتم استخر دو سال پیش بود که …

و مثل مواردی که پیش‌تر ذکر شد.

زمانی که تحصیل می‌کردید را به یاد بیاورید.

همیشه وقتی مواردی را می‌خواستید حفظ کنید، اولین و آخرین موارد را به‌خوبی به خاطر می‌آوردید.

اگر هم مواردی را فراموش می‌کردید، مواردی بودند که در اواسط مطلب موردنظر جای داشتند.

ساختار ذهن انسان به‌گونه‌ای است که ابتدا و انتهای کارها را به‌خوبی به خاطر می‌سپارد.

پس سعی کنید مواردی را که می‌خواهید به خاطر بسپارید را در ابتدا و انتهای قرار دهید.

 

۲٫ اطلاعات را دسته‌بندی و سازمان‌دهی کنید

تصور کنید که می‌خواهید فهرستی از ۱۰ مورد که به‌تصادف انتخاب‌شده‌اند را به خاطر بسپارید. فرض کنید چهار مورد از این موارد اسامی میوه‌های سیب، پرتقال، کیوی و لیمو باشند.

آیا چون آن‌ها در یک دسته مشخص هستند، به‌راحتی به خاطر سپرده نمی‌شوند؟

بنابراین با دسته‌بندی و سازمان‌دهی اطلاعات و کارها آن‌ها به‌راحتی به خاطر سپرده می‌شوند.

 

۳٫ اطلاعات را منحصربه‌فرد کنید

شما موارد منحصربه‌فرد را به‌خوبی به یاد می‌سپارید.

قطعاً در طول روز خودروهای بسیاری را می‌بینید ولی هیچ‌کدام در خاطر شما نمی‌ماند.

چون بیشتر آن‌ها مشابه هستند و ذهن شما به آن عادت کرده.

ولی وقتی یک خودرو کمیاب را در خیابان مشاهده می‌کنید، تمام توجه شمارا به خود جلب می‌کند و ناگزیر در خاطر شما می‌ماند تا جایی که برای دوستان خود نیز آن را تعریف می‌کنید.

اگر کارها و اطلاعات خود را به نحوی منحصربه‌فرد کنیم، قطعاً راحت‌تر در خاطرمان می‌ماند.

برای مثال وقتی می‌خواهید یادتان بماند که برای خانه نان تهیه کنید، هر بار یک تصویر منحصربه‌فرد از نان بسازید اگرچه وجود خارجی نداشته باشد.

مثلاً به خودتان بگویید امروز بعدازاینکه از محل کار به خانه می‌آیم قرار است نان پرتقالی بخرم.

خنده‌دار است (طنزپردازی و درگیر کردن احساسات) ولی با این ترفند نان خریدن را منحصربه‌فرد کرده‌اید.

 

۴٫ احساساتی شوید!

سعی کنید چاشنی‌ها و تصورات احساساتی را به آن بخش خاص از اطلاعات که می‌خواهید به خاطر بسپارید اضافه کنید.

این کار باعث ماندگاری اطلاعات در ذهن شما می‌شود.

مثل چاشنی طنزی که در مورد قبل به نان خریدن اضافه کردیدم.

 

۵٫ آشناییت بدهید!

مواردی که برای شما آشنایی بیشتری داشته باشند و قرابت بیشتری با شما داشته باشند. به‌یادماندنی‌تر می‌شوند.

مثل‌اینکه وقتی یک رهگذری که شبیه یکی از دوستانتان هست و شما او را می‌بینید، مدت‌ها در خاطرتان می‌ماند.

پس سعی کنید مواردی را که می‌خواهید به خاطر بسپارید با چیزهایی که برای شما آشنا هستد پیوند بزنید.

 

۶٫ تصویرسازی کنید

هزاران آزمایش نشان می‌دهد ذهن ما تصاویر را بهتر به خاطر می‌سپارد.

در مقاله‌ای که درباره فتوریدینگ نیز در سایت قراردادیم ذکر شد که از همین موضوع برای مطالعه استفاده می‌شود.

بنابراین وقتی برای چیزی که می‌خواهیم به خاطر بسپاریم تصویرسازی صورت گیرد، هر دو طرف ذهن درگیر شده و به خاطر سپاری آن موضوع را آسان‌تر می‌کند.

مانند مثال نان پرتقالی.

قطعاً تصور اینکه نانی را خریداری کنید که رنگش نارنجی باشد و درونش پرک‌های پرتقال استفاده‌شده باشد، جالب خواهد بود و کاری می‌کند که این موضوع همیشه در ذهنتان ماندگار شود.

 

۷٫ بین موضوعات ارتباط برقرار کنید

ذهن شما بر پایه ارتباطات تشکیل‌شده است.

یعنی وقتی شما عملی را می‌خواهید انجام دهید، بین شبکه‌های عصبی ارتباطات برقرار می‌شود و دستور لازمه صادر می‌شود.

بنابراین وقتی شما می‌خواهید چیزی را به یاد بیاورید، باید ارتباطات لازم را بین موضوعات مرتبط برقرار کنید تا آن عمل تبدیل به یک موضوع پذیرفته برای شما شود.

به‌طور مثال وقتی شما عمل نان خریدن را به احساسات خود یعنی همان طنزپردازی و تصویرسازی که انجام شد ارتباط دادید.

می‌توانید این عمل را به عمل برگشتن به خانه نیز مرتبط کنید.

به این صورت که با خود بگویید عمل برگشتن به خانه همراه با خرید نان پرتقالی همراه است.

به این صورت هر زمان که به برگشت به خانه فکر می‌کنید، به‌طور ناخودآگاه عمل خرید نان نیز با آن ارتباط برقرار می‌کند و خیلی ساده در خاطر شما می‌ماند.

حال شما می‌توانید این ارتباطات را به‌دلخواه گسترش دهید.

 

۸٫ به تخیلاتتان اجازه پرواز دهید

موضوع دیگری که تکمیل‌کننده جریان به خاطر سپاری، خیال‌پردازی و درست کردن داستان است.

شما در این مرحله می‌بایست از تمام مراحل قبلی استفاده کرده و داستانی خیالی برای خود بسازید.

هیچ محدودیتی بری خود قائل نشوید.

از تمام حواس، رنگ‌ها، عددها، طنز، نمادها و… استفاده کنید.

به‌طور مثال فرض کنید می‌خواهید به خرید بروید و موارد زیر را خریداری کنید:

یک عدد قاشق غذاخوری نقره‌ای

یکدست لیوان

چند موز

صابون

چند تخم‌مرغ

پودر لباسشویی

نخ دندان

نان سبوس‌دار

مقداری گوجه‌فرنگی

چند شاخه گل رز

 

به‌جای اینکه در تلاش برای یافتن چندتکه کاغذ کوچک باشید (بیشتر مردم چنین کاری می‌کندد و حتماً بعضی‌ها را دیده‌اید که جیب هابشان را کورمال‌کورمال به دنبال تکه کاغذ گمشده‌ای زیر و رو می‌کنند)

یا با تکرار ساده موارد را به خاطر بیاورید و یا از تلفن همراه خود استفاده کنید.

که در صورت فراموشی دست‌خالی برنگردید.

مغز خود را به‌کارگیرید و آن را تمرین دهید تا قدرت آنرا ببینید.

قدرت داستان پردازی را ببینید

خودتان را در حالی تصور کنید که از خانه خارج می‌شوید و جالب‌ترین حقهٔ هماهنگ‌کننده فهرست خریدتان را کامل می‌کنید:

بزرگ‌ترین قاشق غذاخوری نقره‌ای‌رنگ دردهان شماست که انتهای دسته‌اش را بین دندان‌هایتان نگه‌داشته‌اید و مزهٔ آهن آن را می‌چشید و حس می‌کنید

در سر ملاقه‌ای آن ۶ لیوان کریستال فوق‌العاده زیبا با دقت چیده شده‌اند که از طریق آن‌ها نور خورشید با درخشش زیاد درون چشم‌های مات شما منعکس می‌شود.

همان‌طور که با هیجان و شادمانی به لیوان‌ها نگاه می‌کنید، صدای آن‌ها را هم می‌شوید.

که عملاً روی قاشق نقره‌ای جیرینگ چیرینگ صدا می‌کنند.

وقتی وارد خیابان می‌شوید روی یک موز غول‌آسای زرد پا می‌گذارد که با صدای غژغژ زیر پای شما سر می‌خورد.

شما که در برقراری تعادل مهارت فوق‌العاده‌ای دارید به‌سختی می‌توانید مانع از افتادن خودتان شوید و با اطمینان پای دیگرتان را جلو می‌گذارید و می‌فهمید که روی یک قالب صابون قدم گذاشته‌اید.

ازآنجاکه چنین کاری حتی برای یک فرد ماهر نیز بسیار سخت است به سمت عقب پرت می‌شوید و روی انبوهی از تخم‌مرغ‌ها می‌افتید.

همان‌طور که در تخم‌مرغ‌ها فرومی‌روید می‌توانید صدای شکسته شدن پوست‌هایشان را هم بشنوید.

رنگ زرد زرده و رنگ سفید سفیده تخم‌مرغ را می‌بینید و احساس می‌کنید لباس‌هایتان خیس شده‌اند.

با استفاده از قدرت تخیلتان برای اغراق در هر چیزی می‌توانید به کارتان سرعت دهید و تصور کنید که در عرض چند ثانیه به داخل خانه برمی‌گردید.

لباس‌های خاکی شده‌تان را درمی‌آورید و آن‌ها را با پودر لباسشویی بسیار قوی که باعث می‌شود آب تمیز و درخشان از ماشین لباسشویی خارج شود می‌شوید و سپس دوباره خودتان را در مسیر خروج از در ورودی تصور می‌کنید.

این بار چون کمی از حادثه قبل خسته شده‌اید با استفاده از طناب غول‌پیکری که از میلیون‌ها نخ دندان ساخته‌شده است، خود را به سمت مغازه می‌کشانید.

این طناب در ورودی خانه شمارا به داروخانه وصل کرده است.

خودتان را در حال تصور کنید که از فکر نان تازه به طرز عجیبی آب دهانتان راه افتاده و بینی‌تان شمارا به جلو می‌کشاند.

وقتی وارد نانوایی می‌شوید باکمال حیرت مشاهده می‌کنید که هرکدام از قرص نان‌های روی قفسه نوایی از گوجه‌فرنگی‌های قرمز پوشیده شده‌اند که به‌طور باشکوهی در حال لرزش هستند.

این دانه‌ها جدیدترین ایده این آن را برای یک وعده غذایی جدید هستند.

وقتی از نانوایی بیرون می‌روید و با سروصدا گوجه و نان سبوس‌دارتان را می‌جوید، با ریتمی متحیرکننده، در آن‌طرف خیابان نگاهتان به خوش‌تیپ‌ترین انسانی می‌افتد که تابه‌حال دیده‌اید.

اولین فکری که به ذهنتان می‌رسد این است که برای او گل رز بخرید.

سپس به داخل اولین مغازه گل‌فروشی که فقط گل رز می‌فروشد شیرجه می‌زنید و درحالی‌که از سبزی ساقه‌ها، سرخی گل‌ها، احساسی که از داشتن گل‌ها دارید، حتی تیغ‌ها و عطر خوش خود گل‌ها مات و مبهوت شده‌اید، تعداد زیادی از آن‌ها را می‌خرید.

وقتی خواندن این داستان تخیلی تمام شد چشم‌هایتان را ببندید و آن را از اول دوره کنید.

حال یک کاغذ بردارید و اقلامی را که قرار بود بخرید را بنویسید.

چند مورد از آن‌ها را فراموش کرده اید؟ به احتمال زیاد هیچکدام!

 

یادتان باشد ما ذهن قوی یا ضعیف نداریم، ما ذهن تمرین داده شده و تمرین داده نشده داریم.

پاسخی بگذارید